بار ها خواستم ارزويي كه در قلبم نگه داشتم را برايت بگويم هر وقت از كنارم
مي گذشتي نگات مي كردم تا در نگاهم بخوني كه چقدر دوستت دارم ولي
تو بي اعتنا از كنارم مي گذشتي تا اين كه تصميم گرفتم برايت بنويسم از اين
همه بي مهريت متنفرم ولي وقتي مداد رو از كاغذ برداشتم با تعجب ديدم كه
نوشتم دوستت دارم
حالا هم مي گم دوست دارم

به دستات بگو هر گلی ارزش چیدن نداره
به قلبت بگو هر کسی تو اون جا نداره
به چشات بگو هر کسی ارزش دیدن نداره
پس :هر وقت دیدی کسی نگات کرد یا بهت گفت دوست
داره بدون تو اون گلی هستی که ارزش چیدن داری.

بي تو نه امور جهان لنگ مي شه نه بين اسمون و زمين جنگ مي شه نه
كوه اب مي شه نه اب سنگ مي شه فقط دل من واسه تو تنگ مي شه
![]()
![]()
![]()
![]()
عربي سخته انگليسيم خوب نيست عوضش فارسيم خوبه حداقل بلدم
حرفامو به زبون مادريم بزنم مي خوام حرفاي دلمو بريزم بيرون ميدونم همشو
مي دوني ولي بازم مي گم خيلي دوستت دارم

همیشه فکر می کردم اگه یه روز نباشی میمیرم . اما من نمردم داغون شدم
خیلی دلم می خواد بگم فراموشت کردم ولی نمی تونم فراموشت کنم خیلی
دلم می خواد که خوابتو ببینم ولی از وقتی فراموشم کردی و رفتی چشمام
خیسه و خواب به چشمام نمی یاد

هر وقت بارون اومد دستت رو بگیر زیرش هر چندتا قطرهای که گرفتی به اندازه ای
که تو من رو دوست داری هر چندتا قطره ای که نگرفتی به اندازه ای که من تو رو
دوست دارم حالا امتحان کن ببین چقدر دوست دارم

داره بارون می یاد اسمون دلش گرفته مثل من من از شادی اشک می ریزم
اون از غصه اخه من تو رو دارم و اون نداره ولی دیگه منم مثل اونم ![]()
![]()

به دنبال بهانه ای می گشتم تا برای تو بنویسم برای تو که استقامت کوه ها را به
تعجب واداشتی ای فرشته ی مهربان بگذار اعتراف کنم در پناه چشمان زیبای
توست که هر لحظه به زندگی امیدوار می شوم پس تو را به لطافت گلها و
مظلومیت شقایق ها سو گند می دهم مرحم نگاهت را از دل
زخمی من دریغ مکن ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

وقتی بچه بودم فقط بلد بودم تا ۱۰ بشمرم نهایت هر چیز همین ۱۰ تا بودیعنی
اخر دنیا همین ۱۰ تا بود مامانمو ۱۰ تا دوست داشتم بابامو ۱۰ تا دوست داشم
بستنی می خواستم ۱۰ تا می خواستم ولی
الان نمی دونم اخر دنیا چندتاست برای همین می گم دوستت دارم به اندازه ی
همون۱۰ تای بچگیم

وقتی دلم برات تنگ میشه میرم پشت ابرها و برات گریه میکنم . پس هر وقت که بارون اومد بدون
که دلم برات تنگ شده

اگه يه روز بغض گلوت رو فشرد بهت قول نمی دم که می خندونمت ولی می تونم باهات گريه کنم
اگه يه روز نخواستی به حرفای کسی گوش کنی بهم بگو .... قول می دم که خيلی ساکت باشم
اگه يه روز خواستی در بری حتما خبرم کن قول نمی دم که ازت بخوام بمونی اما می تونم باهات بدوم
اگه يه روز سراغم رو گرفتی و خبری ازم نشد سری بهم بزن احتمالا بهت احتياج دارم
اما اگه يه روز رفتی و ديگه برنگشتی بهت قول نمی دم که منتظرت می مونم اما ازت می خوام وقتی
اومدی يه شاخه گل رو قبرم بذاری





شايد آن روز كه سهراب نوشت :
تا شقايق هست زندگي بايد كرد
خبري از دل پر درد گل ياس نداشت
بايد اينجور نوشت :
هر گلي هم باشي چه شقايق چه گل پيچك و ياس زندگي اجبارست
چه قدر سخته تو خيالت ساعتها باهاش حرف بزني اما وقتي ديديش هيچ چيزي جز سلام نتوني بگي.... چه قدر سخته وقتي پشتت بهشه دونه هاي اشک گونه هاتو خيس کنه اما مجبور باشي بخندي تا نفهمه هنوزم دوسش داري...

شايد کسي را که با او خنديده اي فراموش کني , اما
هرگز کسي را که با
یادش گريسته اي از ياد نخواهي برد.



فرشتگان روزی از خدا پرسیدند : بار خدایا تو که بشر را اینقدر دوست داری غم
را چرا آفریدی؟ خداوند گفت:غم را بخاطر خودم آفریدم چون این مخلوق من، که
خوب می شناسمش تا غمگین نباشد به یاد خالق نمی افتد
برایش بنویس که دوستت دارم آخه می دونی آدما
همیشه خیلی زود حرفارو از یاد می برن ولی
یه نوشته به این سادگی ها پاک شدنی نیست
درسته که پاره کردنش از شکستن یه قلب
ساده تره ولی بازم بنویس.... بنویس........

همیشه اینقدر ساده مرو و مگذر لااقل نگاهی به پشت سرت کن ... !
شاید کسی در پی تو می دود و نامت را با صدای بی صدایی فریاد
می زند....! وتو هیچ وقت او را ندیده ای
.........

چقدر سخته توي چشمايي كه تمام عشقت رو ازت
دزديده و به جاش يه زخم همیشگی رو قلبت
هديه داد زل بزني و به جاي اينكه لبريز از كينه و
نفر ت بشي هنوزم احساس کنی که دوستش
داری

احساس عاشق بودن از چشم شروع ميشه ..
ولي دوست داشتن از گوش
ميدوني چه جوري؟؟
وقتي تو ميخواي کسي رو که دوست داشتي ديگه دوست نداشته باشي کافيه ديگه گوشات رو بگيري و به حرفاش گوش ندي و اهميتي ندي و فراموشش کني.
ولي وقتي ميخواي کسي رو که عاشقشي فراموش کني..چشمات رو ميبندي ولي عشق به صورت قطره اي اشک از چشمات مياد پايين...و
مي ريزه روي قلبت و اون جا ميمونه
نوشته شده توسط شيدا در دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386 ساعت 17:11 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY