دلم گرفته است
به کدامین دلیل مبهم؟
دل تنگی همیشه ماندنی است
من می مانم و دل من
من می مانم و یاد دل تو
می دانم می دانم رفتنت را
به کدامین گناه تکرار می شود
حلقه ی بی قراری نیاز عشق تنهایی
راه فرار چیست؟
ماندنی کیست؟ چیست؟
شک و تردید پایانی ندارد
خستگی ها ارامی ندارد
همه و همه و همه به خود می نگرند
گم شده ام در پس لبخند همیشگی ام
مهربانی لکه ایست خشک شده
امنیت گم شده خود را در کدامین تقدس بجویم؟
انتها کجاست؟ سر اغاز کجاست؟
از سردرگمی خسته ام
جواب کجاست؟
نوشته شده توسط شيدا در شنبه سی و یکم فروردین 1387 ساعت 16:8 موضوع | لینک ثابت
باز باران بی ترانه
باز باران ,با تمام بی کسی های شبانه
می خورد بر مرد تنها ,می چکد بر فرش خانه
باز می آ ید صدای چک چک غم...باز ماتم
من به پشت شیشه ی تنهایی افتاده
نمی دانم...نمی فهمم
کجای قطره های بی کسی زیباست؟؟؟؟
نمی فهمم, چرا مردم نمی فهمند
که آن کودک که زیر ضربه شلاق باران سخت می لرزد
کجای ذلتش زیباست؟؟؟
نمی فهمم..کجای اشک یک بابا
که سقفی از گل و آهن به زور چکمه های باران
به روی همسر و پروانه های مرده اش آرام باریده
کجایش بوی عشق وعاشقی دارد؟؟؟
نمی دانم..نمی دانم چرا مردم نمی دانند
که باران, عشق تنها نیست
صدای ممتدش در امتداد رنج این دلهاست
کجای مرگ ما زیباست...نمی فهمم!!!!؟
یاد آرم, روز باران را
یاد آرم مادرم در کنج باران مرد
کودکی ده ساله بودم
می دویدم زیر باران..از برای نان
مادرم افتاد
مادرم در کوچه های پست شهر آرام جان می داد
فقط من بودم و باران و گل های خیابان بود
نمی دانم
کجای این لجن زیباست؟؟؟؟
بشنو از من, کودک من
پیش چشمم, مرد فردا
که باران هست زیبا از برای مردم زیبای بالادست
و آن باران که عشق دارد ...فقط جاریست برای عاشقان مست
و باران من و تو درد و غم دارد
خدا هم خوب می داند که
این عدل زمینی ,عدل کم دارد
نوشته شده توسط شيدا در دوشنبه پنجم فروردین 1387 ساعت 14:23 موضوع | لینک ثابت
بار ها خواستم ارزويي كه در قلبم نگه داشتم را برايت بگويم هر وقت از كنارم
مي گذشتي نگات مي كردم تا در نگاهم بخوني كه چقدر دوستت دارم ولي
تو بي اعتنا از كنارم مي گذشتي تا اين كه تصميم گرفتم برايت بنويسم از اين
همه بي مهريت متنفرم ولي وقتي مداد رو از كاغذ برداشتم با تعجب ديدم كه
نوشتم دوستت دارم
حالا هم مي گم دوست دارم

به دستات بگو هر گلی ارزش چیدن نداره
به قلبت بگو هر کسی تو اون جا نداره
به چشات بگو هر کسی ارزش دیدن نداره
پس :هر وقت دیدی کسی نگات کرد یا بهت گفت دوست
داره بدون تو اون گلی هستی که ارزش چیدن داری.

بي تو نه امور جهان لنگ مي شه نه بين اسمون و زمين جنگ مي شه نه
كوه اب مي شه نه اب سنگ مي شه فقط دل من واسه تو تنگ مي شه
![]()
![]()
![]()
![]()
عربي سخته انگليسيم خوب نيست عوضش فارسيم خوبه حداقل بلدم
حرفامو به زبون مادريم بزنم مي خوام حرفاي دلمو بريزم بيرون ميدونم همشو
مي دوني ولي بازم مي گم خيلي دوستت دارم

همیشه فکر می کردم اگه یه روز نباشی میمیرم . اما من نمردم داغون شدم
خیلی دلم می خواد بگم فراموشت کردم ولی نمی تونم فراموشت کنم خیلی
دلم می خواد که خوابتو ببینم ولی از وقتی فراموشم کردی و رفتی چشمام
خیسه و خواب به چشمام نمی یاد

هر وقت بارون اومد دستت رو بگیر زیرش هر چندتا قطرهای که گرفتی به اندازه ای
که تو من رو دوست داری هر چندتا قطره ای که نگرفتی به اندازه ای که من تو رو
دوست دارم حالا امتحان کن ببین چقدر دوست دارم

داره بارون می یاد اسمون دلش گرفته مثل من من از شادی اشک می ریزم
اون از غصه اخه من تو رو دارم و اون نداره ولی دیگه منم مثل اونم ![]()
![]()

به دنبال بهانه ای می گشتم تا برای تو بنویسم برای تو که استقامت کوه ها را به
تعجب واداشتی ای فرشته ی مهربان بگذار اعتراف کنم در پناه چشمان زیبای
توست که هر لحظه به زندگی امیدوار می شوم پس تو را به لطافت گلها و
مظلومیت شقایق ها سو گند می دهم مرحم نگاهت را از دل
زخمی من دریغ مکن ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

وقتی بچه بودم فقط بلد بودم تا ۱۰ بشمرم نهایت هر چیز همین ۱۰ تا بودیعنی
اخر دنیا همین ۱۰ تا بود مامانمو ۱۰ تا دوست داشتم بابامو ۱۰ تا دوست داشم
بستنی می خواستم ۱۰ تا می خواستم ولی
الان نمی دونم اخر دنیا چندتاست برای همین می گم دوستت دارم به اندازه ی
همون۱۰ تای بچگیم

وقتی دلم برات تنگ میشه میرم پشت ابرها و برات گریه میکنم . پس هر وقت که بارون اومد بدون
که دلم برات تنگ شده

اگه يه روز بغض گلوت رو فشرد بهت قول نمی دم که می خندونمت ولی می تونم باهات گريه کنم
اگه يه روز نخواستی به حرفای کسی گوش کنی بهم بگو .... قول می دم که خيلی ساکت باشم
اگه يه روز خواستی در بری حتما خبرم کن قول نمی دم که ازت بخوام بمونی اما می تونم باهات بدوم
اگه يه روز سراغم رو گرفتی و خبری ازم نشد سری بهم بزن احتمالا بهت احتياج دارم
اما اگه يه روز رفتی و ديگه برنگشتی بهت قول نمی دم که منتظرت می مونم اما ازت می خوام وقتی
اومدی يه شاخه گل رو قبرم بذاری





شايد آن روز كه سهراب نوشت :
تا شقايق هست زندگي بايد كرد
خبري از دل پر درد گل ياس نداشت
بايد اينجور نوشت :
هر گلي هم باشي چه شقايق چه گل پيچك و ياس زندگي اجبارست
چه قدر سخته تو خيالت ساعتها باهاش حرف بزني اما وقتي ديديش هيچ چيزي جز سلام نتوني بگي.... چه قدر سخته وقتي پشتت بهشه دونه هاي اشک گونه هاتو خيس کنه اما مجبور باشي بخندي تا نفهمه هنوزم دوسش داري...

شايد کسي را که با او خنديده اي فراموش کني , اما
هرگز کسي را که با
یادش گريسته اي از ياد نخواهي برد.



فرشتگان روزی از خدا پرسیدند : بار خدایا تو که بشر را اینقدر دوست داری غم
را چرا آفریدی؟ خداوند گفت:غم را بخاطر خودم آفریدم چون این مخلوق من، که
خوب می شناسمش تا غمگین نباشد به یاد خالق نمی افتد
برایش بنویس که دوستت دارم آخه می دونی آدما
همیشه خیلی زود حرفارو از یاد می برن ولی
یه نوشته به این سادگی ها پاک شدنی نیست
درسته که پاره کردنش از شکستن یه قلب
ساده تره ولی بازم بنویس.... بنویس........

همیشه اینقدر ساده مرو و مگذر لااقل نگاهی به پشت سرت کن ... !
شاید کسی در پی تو می دود و نامت را با صدای بی صدایی فریاد
می زند....! وتو هیچ وقت او را ندیده ای
.........

چقدر سخته توي چشمايي كه تمام عشقت رو ازت
دزديده و به جاش يه زخم همیشگی رو قلبت
هديه داد زل بزني و به جاي اينكه لبريز از كينه و
نفر ت بشي هنوزم احساس کنی که دوستش
داری

احساس عاشق بودن از چشم شروع ميشه ..
ولي دوست داشتن از گوش
ميدوني چه جوري؟؟
وقتي تو ميخواي کسي رو که دوست داشتي ديگه دوست نداشته باشي کافيه ديگه گوشات رو بگيري و به حرفاش گوش ندي و اهميتي ندي و فراموشش کني.
ولي وقتي ميخواي کسي رو که عاشقشي فراموش کني..چشمات رو ميبندي ولي عشق به صورت قطره اي اشک از چشمات مياد پايين...و
مي ريزه روي قلبت و اون جا ميمونه
نوشته شده توسط شيدا در دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386 ساعت 17:11 موضوع | لینک ثابت
بنام خدایی که برای قلب دوست و برای اثبات دوستی اشک را افرید
گرچه این دنیا ندارد اعتباری این را نوشتم تا بماند یادگاری

نوشته شده توسط شيدا در دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386 ساعت 17:8 موضوع | لینک ثابت
![]()
كسي كه بارها صداي گريستنم را شنيده، كسي كه همين نزديكي ها بوده،
![]()
![]()
زندگی+تو=ارامش من
ارامش من -تو=دیوانگی
عشق+دیوانگی=تو
زندگی -تو=مرگ

قسم نخورکه روزگار به کام ما دو تا نبود
به هر کی عاشقه بگو غم که یکی دوتا نبود
بگو تا وقتی زنده ام نگاه تو سهم منه
هر جای دنیا که باشی دلم واست پر می زنه


نوشته شده توسط شيدا در دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386 ساعت 17:3 موضوع | لینک ثابت
بگم دوست دارم ؟ نه خیلی تکراريه !
بگم عاشقتم ؟ نه این برات خيلی کمه !
بگم نفس منی ؟ اونجوری ديگه بايد نفسمو تو سينه حبس کنم ! آخه... آخه میخوام همیشه
پیشم باشی....
نمیخوام حتی یه لحظه ازم جدا بشی ...!
اینجوری نمیشه، اصلا همه رو با هم میگم:
عشق من، تو همه هستیه منی... تا پای جون دوستت دارم... به خاطرت نفسمو تو سينه
حبس ميکنم
تا مطمین شی عاشقتم ....تا ابد























نوشته شده توسط شيدا در دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386 ساعت 17:2 موضوع | لینک ثابت

من براي سالها مي نويسم
سالها بعد که چشمان تو عاشق مي شوند
افسوس که قصه مادربزرگ درست بود
هميشه يکي بود و يکي نبود




معلم گفت{الف}گفتم او.
معلم گفت{ب}گفتم با او
.معلم گفت{پ}گفتم پیش او.
معلم گفت{ج}خواستم بگویم جدایی گفت نگو
تقدیر با من و تو نیست




یه نصیحت: مواظب خودت باش،
یه خواهش: اصلا عوض نشو،
یه آرزو: فراموشم نكن،
یه دروغ: دوست ندارم،
یه حقیقت: دلم برات تنگ شده!...
من و تو 
من میام ولی تو می ری...
نوشته شده توسط شيدا در دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386 ساعت 16:58 موضوع | لینک ثابت





زندگي دفتري از خاطرهاست...
يک نفر در دل شب، يک نفر در دل خاک...
يک نفر همدم خو شبختي هاست،
يک نفر همسفر سختي هاست،
چشم تا باز کنيم عمرمان مي گذرد...
ما همه مسافريم
گريه كردم اشك بر دلم مرهم نشد 
ناله كردم ذره اي از دردهايم كم نشد
در گلستان بوي گل بسيار بوييدم ولي
از هزاران گل ،گلي همچون تو پيدا نشد

نوشته شده توسط شيدا در دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386 ساعت 16:57 موضوع | لینک ثابت
در پس این چهره
فریادی است
از جنس زمان
که پیر می شود
با نا گفته های عشق
گاهی می میرد در سکوت
و معنا می شود در
نگاه
نوشته شده توسط شيدا در دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386 ساعت 16:50 موضوع | لینک ثابت

اگر باران بودم آنقدر مي باريدم تا دشتها و رودهاي تشنه را سيراب كنم
اگرگل بودم شاخه اي از گل تقديم وجودت مي كردم
اگر اشك بودم به پايت مي گريستم
و اگر محبت بودم آهنگ دوست داشتن را برايت مي خواندم
ولي افسوس كه نه بارانم و نه گل و نه اشك و نه محبت
ولي هر چه هستم
دوستت دارم
نوشته شده توسط شيدا در دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386 ساعت 16:47 موضوع | لینک ثابت

ديشب داشتم توگورستان عشق قدم ميزدم خيلي تعجب کردم تا چشم
کارمي کرد قبر بود .پيش خودم گفتم يعني اين قدرقلب شکسته وجود داره؟؟